به یاری خدا، دین و آزادی میمانند و استبداد میرود
شما حاضر بوديد آبروی خدا برود اما آبروی شما نرود. مردم به ديانت و نبوت پشت کنند اما به ولايت شما پشت نکنند. شريعت و طريقت و حقيقت مچاله شوند اما ردای رياست شما چين و چروک نخورد. اما خدا نخواست. دل های سوخته و لب های دوخته و خون های ريخته و دست های بريده و دامان های دريده نخواستند و نگذاشتند. پاکان و پارسايان و پيامبران نخواستند. محرومان و مصلحان و ستم کشيدگان و ستم ستيزان نگذاشتند
بنام خدا
عروسی خونين پايان يافت و داماد دروغين به حجله در آمد.
صندوق ها بر خود لرزيدند و ديوان در تاريکی رقصيدند.
قربانيان در کفن های سپيد به نظاره ايستادند و زندانيان با دست های بريده کف زدند
و جهانيان يک چشم خشم ويک چشم نفرت، داماد را بدرقه کردند.
چشم روزگار فاش گريست و خون از سر ايوان جمهوری گذشت.
شيطان خنديد و آنگاه ستاره ها خاموش شدند و فضيلت به خواب رفت.
آقای خامنه ای،
که اين کند که تو کردی به ضعف همت و رای؟
ز گنج خانه شده خيمه بر خراب زده
وصال دولت بيدار ترسمت ندهند
که خفته ای تو در آغوش بخت خوابزده
درين قحط سال فضيلت و عدالت همه از شما شاکی اند و من از شما متشکرم. “زان يار دلنوازم شکری است با شکايت.” نه اينکه شکايتی نداشته باشم. دارم و بسيار دارم اما آنها را با خدا در ميان نهاده ام. گوشهای شما چندان از ستايش و نوازش مداحان پر و سنگين شده است که جايی برای صدای شاکيان ندارد. ولی من از شما بسيار متشکرم. شما گفتيد که “حرمت نظام هتک شد” و آبروی آن به يغما رفت. باور کنيد که در تمام عمر خود خبری بدين خوشی از کسی نشنيده بودم. آفرين بر شما که نکبت و ذلت استبداد دينی را اذعان و اعلام کرديد.
شادم که آخر الامر آه سحرخيزان به گردون رسيد و آتش انتقام الهی را برافروخت. شما حاضر بوديد آبروی خدا برود اما آبروی شما نرود. مردم به ديانت و نبوت پشت کنند اما به ولايت شما پشت نکنند. شريعت و طريقت و حقيقت مچاله شوند اما ردای رياست شما چين و چروک نخورد. اما خدا نخواست. دلهای سوخته و لبهای دوخته و خونهای ريخته و دست های بريده و دامانهای دريده نخواستند و نگذاشتند. پاکان و پارسايان و پيامبران نخواستند. محرومان و مصلحان و ستم کشيدگان و ستم ستيزان نگذاشتند.
“پری نهفته رخ و ديو در کرشمه حسن،” قصه جمهوری ولايی شما بود. و اينک خدا را شکر که پرده عصمت دروغين اين ديو دريده شد. رازش فاش و مشتش باز شد و تردامنی اش بر آفتاب افتاد. و جهانيان با خشم و حيرت آن را برهنه مشاهده کردند.
آقای خامنه ای،
می دانم که روزهای تلخ و سختی را می گذارنيد. خطا کرده ايد، خطايی سخت. تدبير اين خطا را من دوازده سال پيش به شما نشان دادم. گفتم آزادی را چون روش برگيريد. از حق بودن و فضيلت بودنش بگذريد. آن را برای رسيدن به حکومتی کامياب به کار گيريد. اين را که می خواهيد؟. چرا شيپور را از سر گشاد می زنيد؟ چرا ميان مردم عسسان و خفيه نويسان و جاسوسان می گماريد تا ضمير آنان را بخوانند يا به حيله و ترفند، سخنی از زير زبانشان بکشند، و راست و دروغ و نارس و ناقص بشما گزارش دهند؟ مطبوعات را، احزاب را، انجمن ها را، ناقدان را، مفسران را، معلمان را، نويسندگان را … آزاد بگذاريد ، مردم به صد زبان حکايت خود را آشکارا خواهند گفت و پنجره های خبر و نظر را بر روی شما خواهند گشود وشمارا در تدبير ملک وتنظيم نظام ياری خواهند کرد. مطبوعات را خفه نکنيد. آنها ريه های جامعه اند. اما شما از بيراهه و کژراهه رفتيد. و اينک در طلسم تهلکه ای افتاده ايد و قربانی نظام بسته ای شده ايد که ديرگاهيست خود آن را آفريده ايد، که نه نقد در آن می رويد نه نظر، نه علم نه خبر. گمان می کنيد با خواندن بولتن های محرمانه و گوش کردن به مشاوران گوش به فرمان، خبرهای کامل و جامع را به چنگ می آوريد. اما هم انتخاب خاتمی هم انتخاب سبز موسوی بايد به شما نموده باشد که افيون استغنا وافسون استبداد، زيرکی و دانايی را از شما ستانده است. و اينک برای جبران آن گناه ناشی از جهل ناشی از استبداد، دست به ارتکاب گناهان بزرگتر می زنيد. و خون را به خون می شوئيد مگر طهارتی حاصل کنيد.
خيانت و تقلب کم بود دست به قتل و جنايت برديد، خيانت و جنايت بس نبود تجاوز به زندانيان را بر آن افزوديد، قتل و تجاوز و تقلب هنوز کم بود تهمت های جاسوسی و ناموسی را هم بر آن اضافه کرديد. درويشان و روحانيان و نويسندگان و دانشجويان را هم امان نداديد و از دم تيغ گذرانديد. عاقبت هم به جانيان و بانيان جايزه داديد و به ريش همه خنديديد و ريش سرباز بی نوايی را گرفتيد که چرا ماشين ريش تراشی را به سرقت برده است!
از صبر خدا در شگفت بودم. می دانستم که
لطف حق با تو مداراها کند
چونکه از حد بگذرد رسوا کند
می دانستم که مادران داغدار و پدران سوگوار در خفا می سوزند و می گريند و به زبان حال و قال با خدا می گويند:
ربنا اخرجنا من هذه القريه الظالم اهلها و اجعل لنا من لدنک وليا و اجعل لنا من لدنک نصيرا ( خداوندا ما را از اين محيط پرستم نجات بخش وبرای ما ياوری بفرست.)
می دانستم که “چه دست ها که ز دست تو بر خداوند است.” زندانها معبد بود و عابدان روز و شب در سجود، سقوط ولايت جاير را از خدا به دعا می خواستند (و می خواهند).
ندای آقا سلطان که به خاک شهادت افتاد و حنجره اش به گلوله ستم سوراخ شد به درگاه سلطان عالم ناليدم که بازهم ندای خلايق را نمی شنوی؟ چون عيسی بر صليب گله کردم که “خدايا چرا ما را رها کرده ای”، مگر سياهکاران را نمی بينی که سبزها را سرخ کرده اند، مگر عبوسان و ترش رويان را نمی نگری که شيرينی ها را تلخ کرده اند، سوختن خرمن امنيت و کرامت انسان را می نگری و ذلت اعتراف زندانيان و شوکت شريرانه ستمگران را می بينی و بازهم استغنا می ورزی؟
تا روزی که آن اقرار مجبورانه و مکروهانه يعنی آن کلمات سه گانه را شنيدم: “هتک حرمت نظام”، که چون حديث سرو و گل و لاله و چون ثلاثه غساله جان بخش بود. گويی کلمات آن خطيب نبود. کلمات تو بود خدايا که در خطابه جاری شد. دانستم که دست به کار اجابت شده ای و باد را فرمان داده ای تا آتش را به کشتزار فرومايگان ببرد. سجده کردم و سپاس گزاردم که
آفرين ها بر تو بادا ای خدا
بنده خود را ز غم کردی جدا
آتشی زد او به کشت ديگران
باد آتش را به کشت او بران
آقای خامنه ای،
می خواهم به شما بگويم دفتر ايام ورق خورده است و بخت از نظام برگشته است، آبرويش به يغما رفته است و طشت رسوائيس از بام تاريخ افتاده است. کشف عورت شده است. خدا هم از شما رو گردان شده و ستاريت خود را باز گرفته است. آن دليری ها که در کنج خلوت و در پرده تزوير می کرديد فاش شده است. آه جگرسوختگان و جان باختگان و دهان دوختگان کارگر افتاده است و دامان و گريبان شما را سوخته است. خائفم که بگويم باب توبه هم به روی شما بسته شده است. شريعت هم از شما شفاعت نخواهد کرد که مشروعيت از شما گريخته است. ايران سبز از اين پس ديگر آن ايران سياه و ويران نيست. سبزی وسپيدی اين جنبش به عنايت و اجابت الهی بر سياهی جور شما پيشی گرفته است. خاک و آب و آتش و ابر و باد و مه و خورشيد و فلک در کارند تا به فرمان خدا بر عليه شما بشورند.
سالها اعوان و انصار شما زير چتر حمايت و ولايت شما چون شغالان گرسنه در پوستين خلق افتادند و امنيت و عدالت را از مردم ربودند، دهانشان را بستند، عزتشان را ستاندند، راحتشان را گرفتند، گلويشان را فشردند، خون در دل و اشک در چشمشان نشاندند، زهر قساوت را به آنان چشاندند و چون قومی اشغال شده به اسارتشان گرفتند، حقوقشان را پامال کردند، آزاديشان را به تاراج بردند، حرمتشان را شکستند، افکارشان را به سخره گرفتند، دينشان را وارونه کردند، کارخانه مقدس تراشی تراشيدند، و به نام دين خرافه فروختند، کامشان را تلخ و روزشان را شب کردند، دست خيانت در صندوق آراء شان گشودند، و پای اهانت بر کرامتشان نهادند، دانشگاه ها را به دست جهال سپردند، و بيت الاحزانی بنام صدا و سيما را از دروغ و تهمت انباشتند، و درس غلامی و غمناکی به مردم دادند. نظر حرام نمودند و خون خلق حلال، اجتماعات دروغين و گزاف بر پا کردند، و لاف زنان به مردم دنيا فروختند که همگان عاشقان سينه چاک نظام ولايتند. در زندانها و قتلگاه ها از قتل و تجاوز و تعدی و ضرب و شتم و جرح و شکنجه آن کردند که مغولان نکردند، شرع و قانون را زير پا گذاشتند، و علم جهل و تعصب برافراشتند، نادانان را بر کشيدند و دانايان را فروکوفتند، لذت را از جوانان و حرمت را از پيران دريغ داشتند، آيت الله های رنگين ساختند و فتاوای سنگين از آنان گرفتند تا نويسندگان و ناقدان را به طناب توحش خفه کنند و به ساطور سبعيت بند از بند بگشايند، در پی ماليخوليای دشمن ستيزی هر روز مهلکه ای و معرکه ای تراشيدند و جمعی را به بند کشيدند، و اقارير مضحک بر زبانشان نهادند و کيفرهای مهلک بر جانشان.عمله استبدادنظامی و قضايی بيداد را به نهايت رساندند، گويی نظام قسم خورده بود که از صدام و حجاج چيزی کم نياورد.
اين مکرهای سرد و رندی های واژگونه و زيرکی های ابلهانه، و ستم های آشکار و نهان و زور و تزوير های گران و حق کشی ها و آدم کشی ها و تقلب ها و تخلف های پر عفونت ودراز مدت ، آتشی در وجدان رعيت افروخت که کاشانه ولايت را بسوخت. آن اعتراض پس از انتخابات نه “رزمايش” بود، نه” فتنه” و نه” مسجد ضرار” (که دارالضرب شما هر روز مهری بر آن می زند)، بل طغيان و غليان غيرت بود بر عليه غارت. وجدانهای بيدار، بر رای خود، بر انتخاب خود، بر حقوق شهروندی خود، بر آزادی انديشه خود، غيرت ورزيدند و بر غارتگران رای و حقوق و آزادی، آرام و متين شوريدند. دزدان سراسيمه بر خود پيچيدند،ولی ما صدای خنده خدا را شنيديم که در فضا پيچيد. او از ما راضی بود. دعای ما را شنيد و جانيان و بانيان را رسوا کرد. مرگ ترانه (موسوی)، ترانه مرگ استبداد بود.
آقای خامنه ای،
بارها حافظان ،حکام جائر زمانه را بزبان رمز موعظه کردند که:
با دعای شب خيزان ای شکر دهان مستيز
در پناه يک اسم است خاتم سليمانی
و گفتند:
مکن که کوکبه دلبری شکسته شود
چو بندگان بگريزند و چاکران بجهند
نشنيدند و عاقبتشان را شنيدی.
جنبش سبز برای آفريدن ايرانی سبز اکنون محکم نهاد شده است. چون شجره طيبه ای که پايی در زمين و سری در آسمان دارد و به اذن خدا در ثمر بخشی است (اصلها ثابت و فرعها فی السماء – سوره ابراهيم). اين جنبش شهيد سبز خود، شعر و شاعر سبز خود، ادب و هنر و گوينده و گفتمان سبز خود را پيدا کرده است. محصول بيست سال جهاد فرهنگی و دردمندانه روشنگران و پيکارگران عرصه سياست و فرهنگ است. بيهوده می کوشيد با نظامی گری و انوری پروری به سبک سلطان سنجر و سلطان محمود آن را در هم بشکنيد. خود را مگر بشکنيد.
اين نه آن شير است کز وی جان بری
يا ز پنجه قهر او ايمان بری
فرو ريختن رعب رعيت و زوال مشروعيت ولايت بزرگترين دستاورد شورش غيرت بر غارت بود و شير خفته شجاعت و مقاومت را بيدار کرد. نه تطاول نظاميان نه تجاوز حراميان، نه خاک افشاندن در چشم مروت نه باد افکندن در آستين ژنده قدرت، نه تکيه بر سبعيت حيوانی نه حمله به علوم انسانی، نه مداحی مداحان مزدور نه شاعری شعر فروشان کم شعور، هيچکدام قامت مقاومت را خم نخواهند کرد. استبداد دينی رسوای کفر و دين شده است. و در مزرع سبز جنبش هنگام دروی آن رسيده است. ما اين را به دعا از خدا خواسته ايم و خدا با ماست.
برگشتن بخت و روزگار شاهدی شيرين تر از اين ندارد که عيدهای شما همه عزا شده است. و هر چه روزی شما را می خنداند اينک می گرياند و می لرزاند. دانشگاهی که می خواستيد به پابوس شما بيايد، اکنون به کابوس شما بدل شده است. تظاهرات خيابانی، اجتماعات آئينی، رمضان و محرم ،حج و روضه و ماتم همه برای شما نماد نحوست شده اند و به زيان شما روان می شوند.
ما نسل کامکاری هستيم. ما زوال استبداد دينی را جشن خواهيم گرفت. جامعه ای اخلاقی و حکومتی فرادينی طالع تابناک مردم سبز ماست.
ما آزادی را ارج خواهيم نهاد و قدر خواهيم دانست، همان آزادی که شما به آن ظلم کرديد و قدرش را ندانستيد و اکنون مظلمه اش را می بريد. فاشيسم مشربان به شما فروختند که آزادی يعنی بوالهوسی و اباحی گری و لاابالی روشی. و ندانستيد که شفای امراض مهلک نظام شما در اين خجسته آزادی است. بی جهت بدنبال مفسدان اقتصادی می گرديد (که در آن هم عزمی و جديتی نيست). اگر مطبوعات را آزاد می گذاشتيد، فسادها را رو می کردند و مفسدان جرات فساد نمی کردند. می گذاشتيد نقد شما را بگويند تا شما هم به ورطه استبداد رای و نخوت شوکت و فساد قدرت در نمی افتاديد. می گذاشتيد سخن راستين مردم را با شما در ميان بگذارند تا مستی بی خبری از سرتان بپرد. آنها مدارس ميهن اند، نه “پايگاه دشمن.” و چه باک که درهای مدارس باز باشد و شما هم در آن شاگردی کنيد.
ما ديانت را هم ارج خواهيم نهاد، همانکه شما آن را بازيچه مصالح قدرت خواستيد و بنام آن درس غلامی و غمناکی به مردم داديد و ندانستيد که شادی و آزادی با ايمان راستين همپيمانند و اجبار فقيهانه، حريت مومنانه را می ستاند و قدرت شريعت مدار هم قدرت و هم شريعت را فاسد می سازد. حکومت بر مردمی شاد و آزاد و آگاه و چالاک افتخار دارد نه رعيتی دربند و غمناک.
***
با خود می گويم برای که اينها را می نويسم؟ برای نظامی که بخت از او برگشته و آب از سرش گذشته و تشنه در سراب مانده و خيمه بر خراب زده و چشم نجابتش بسته و ستون صلابتش شکسته و از چشم خواص و عوام افتاده و طشت رسوائيش از بام افتاده است؟ و آنگاه به ياد می آورم کلام خالق سبحان را در ذکر حکيم که:
و اذ قالت امه منهم لم تعظون قوما الله مهلکم او معذبهم عذابا شديدا قالوا معذره الی ربکم و لعلهم يتقون (آنان پرسيدند چرا کسانی را موعظه می کنيد که خدا قطعا هلاک و عذابشان خواهد کرد، موعظه گران گفتند عذری است تا خدا ما را به گناه آنان نگيرد، شايد هم پند ما در آنان درگيرد – سوره اعراف ۱۶۴)
بارخدايا تو گواه باش، من که عمری درد دين داشته ام و درس دين داده ام. از بيداد اين نظام استبداد آئين برائت می جويم و اگر روزی به سهو و خطا اعانتی به ظالمان کرده ام از تو پوزش و آمرزش می طلبم.
ای خدای خرد و فضيلت! به صدق سينه مردان راستگو و به آب ديده پيران پارسا دعای ما را هم با دعای سحرخيزان و روزه داران و عابدان و صالحان همراه کن و شکوه دردمندانه ما را بشنو و بر سينه های بريان و چشم های گريان ستمديدگان رحمت آور و بيش از اين خلقی را پريشان و خروشان مپسند. دوستان خود را به دست دشمنان مسپار و خرد و فضيلت را از اسارت اين نامردمان به در آر. باد را بگو تا خيمه استبداد را بر کند و آتش را بگو تا ريشه بيداد را بسوزاند. آب را بگو تا فرعون ها را غرق کند و خاک را بگو تا قارون ها را در خود کشد. ابرها وباران ها را بگو تا رحمت و عدالت و شادی و شفقت بر اين قوم مظلوم محروم ببارند و خارزار رذيلت ظالمان را به گلزار فضيلت عادلان بدل کنند.
آب و دريا ای خداوند آن توست
باد و آتش جمله در فرمان توست
گر تو خواهی آتش آب خوش شود
ور نخواهی آب هم آتش شود
تو بزن يا ربنا آب طهور
تا شود اين نار عالم جمله نور
رمضان مبارک ۱۴۳۰ قمری
شهريور ۱۳۸۸ شمسی
عبدالکريم سروش
این صفحه را به شبکههای جهانی ارسال کنید:
نوشتهٔ دکتر سروش در وصف آیت الله منتظری
متن نامهی هشدارآمیز خواهر شهیدان مهدی و حمید باکری
آیتالله امامی کاشانی: نور ولایت فقیه کمسو شده و نمیتواند مشکلات کشور را حل کند
نامه سرگشاده یک دختر دانشجو به خامنهای
آقای خامنه ای! مردم شما را نمی خواهند!
متن کامل نامه محسن سازگار به خامنه ای
دستهبندی شده در: خـبــــرها, پراکـنـــده, گزارش ـ گفتگوی ویـژه | برچسبها: abdolkarim soroush, aftab, aftab parast, aftabparast, نامه سروش به خامنهای, همبستگی, کودتای انتخاباتی, آزادی, اعتراضات, خامنه اي, خامنه ای, خامنهای, دولت کودتا, رهبر, سروش, عبدالکريم سروش
رسانه شمایید













.،
اقای سروش دیدیدکه اقای کروبی که رای شما به او بود پس از 7 ماه به رای قانونی داماد دروغین اعتراف کرد.
http://www.mersad20.com
سلام جناب سروش شما فراموش کرده اید حکومت طاغوت دوهزار و پانصد ساله را در ایران چه عاید ایرانیان شد به جز کاپیتالاسیون جناب سروش اگر شما شرف سگ امریکایی بر ایرانی را می پسندی خدا این را نمی پسندد . شما چگونه منطقی دارید که دست بوسی دشمنان اسلام را بر ولایت دوستان خدا ترجیح می دهید روز باید انسانها پاسخگوی اعمال خود باشند
اگه میشه آقای مخملباف
آدرس وبلاگ یا آی دی خودت رو وااسم بفرست . ممنون میشم
دکتر سروش و آقای مخملباف خیلی از شما مچکریم بخاطر حمایتهایی که از ما سبزها کردید ، ما خیلی شما رو دوست داریم .
آقای سروش
تودیگه چرا ؟ توکه از ما بودی چرا؟
آقای مخملباف
اگر دراین مملکت انقلاب نشده بود؛ شما الان کجا بودی ؟ با امکانات حوزه کارگردان شدی …… حالا همه چیز یادت رفته …… من نمیدانم به چه قیمتی پس ز انتخابات این کارها کردی …. امیدوارم که خود را به قیمت فروخته باشی…….؟؟
شما خیلی کوچکتراز آنی که چنین نامه ای برای رهبر انقلاب بنویسی ……..
باشد تا روز موعود که زیاد هم دیرنیست……
اغای مخلباف با یک نگاه به عکس های خود وزن بچهایت در پیش و پس ازانقلاب اسلامی خودت میفهمی که چقد ر غیرت داری خوب نون انگلیسها امریکاییها باتوسازگاری دارد وخوب شیوه دروغ پراکندهای انها در تو تاثیر داشته من یک کارگردان زن هستم وچندین با بارهبر انقلاب ملاقات داشتم وبا محافظان رهبر هم صحبت کرده ام وشیوه شماو مراکز جاسوسی رامی شناسم / یک راست در کنارده یا صد دروغ است/ ملت ما دیگر این شیوه را خوب میشناسد دفعه اخرت باشد به رهبر ویا روحانیت توهین کنی وگرنه حزب الله دستور قتلت را به علت ارتداد صادر خواهد کرد کسانی که رور عاشورا دکه چای یا شربت امام حسین علیه السلام را اتش زدند به زودی نتیجه اعمال خود را خواهند دید و اینها یزید زمانند وتوهم بیشتر ازاین زر زر نکن که از طرف خودم وجامعه زنان هنرمند دستور قتل بخاطر ارتدادت را میدهم بی بته نون به نرخ روزخور……….
ارازلواوباش این چرتوپرتهارامسکن خود قراردادند
به امید ایرانی آرام و بدور از هر گونه جنگ داخلی
و آرامشی برای مردم . بصیرتی برای نخبگان و صبری برای کفن پوشان و خرد تصمیم گیری درست برای مسئولین
و دوری هر گونه آفت از نهضت حسینی.
مهم نیست که سبز یا قرمز.
به اميد ايراني كاملا سسسسسسبز
به اميد ايراني سبز
آقای دکتر من از دوستداران شما هستم باور بفرمایید انتخابات اینجوری که شما فکر مکنید نیست من برای رای دادن به علت شلوغ بودن به روستا های اطراف شیراز رفتم در آنجا همه تقریبا با احمدی نژاد بودند!!!!!!!!
دوباره به دامان مردم بر گردید تا از سخنان شما استفاده کنیم
و اما تجاوزها
در زندانها آقای دکتر پیش از این نیز از این جور وقایع اتفاق می افتاد و می افتد دلیلش هم روشن است چرا که کسانی که میبایستاعدام شوند واز نظر فقه اسلامی حق ادامه زندگی نداشتند به علت حقوق بشر از آنها گذشتند این گونه افراد در زندانها هر کاری میکنند……
پس اگه مادر و خواهر خودت هم بودن اینجوری قضاوت می کردی. آفرین به غیرت و مردانگی شما. اینجوری که تو حرف می زنی اعتقاد داری که احمقی نژاد بیشتر رای آورده درسته؟ واقعا متاسفم برای کسانی که توی این جامعه زندگی می کنن و چشمشون رو به روی حقایق بستن. ما ایرانی ها کی می خوایم از خواب غفلت 2500 ساله بیدار شیم و برگردیم به فطرت اولیه خودیم که همون کورش کبیر هست؟
ممنونم ازدکتر سروش که بانثری زیباحق مطلب را ادا کردند هرجایی هستید حق نگهدارتان
درود بر دکتر سروش و همه مردمی که به فکر وطنشون هستن نه ادمهایی که به عشق کیک و ساندیس میان بیرون شعار میدن یا ادمهایی که به خاطر سیصد تومن پول بیشتر با باتوم به جون مردم افتادن البته کلمه ادم ز یادیه اینا یه مشت دزد و وطن فروش هستن که دم از از اسلام میزنن و ادم میکشن وبه دیکتاتور بودنشون افتخار میکنن به زودی مثل شاه پرتتون میکنیم بیرون به امید ازادی
درسته درود بر رهبر ایران که پسرش دزد بزرگه
درود بر رهبر ایران که اقا مجتبش با فروش هر ایرانسل یه دلار میره توحساب بانکیش
درود بر رهبر که دختر خانمش هدا خانم روز تولدش 100 میلیون دلار کادو میگیره
درود بر رهبر که همهاخ های سعد اباد رو به نام خودش کرده
درود بر رهبر که پسرش قاتله
و باز درود چون بزرگترین دیکتاتور جهانه
گرگ ها خوب بدانند در کشور غریب که مجتبی دزدی کرد هدا خانم هست هنوز
گرچه خامنه ایی بار سفر بر بسته ولی اقا میثم کل واردات بنزی در انحصارش هست هنوز
و چون داداش خجسته خانم ( زن رهبر) کل صدا سیما دستشه ولی نامردی چون مجتبی خامنه ایی هست هنوز تا پول نفت این مردم رو بخوره
و باز هم درور بر اقای خون خوار درود بر پسر اقا که مال همه یتیم ها و مردم این کشور رو خورده
درد بر میثم اقا که کل واردات سونی در انحصارشه
درد بر هدا خانم دختر اقا که شب تولدش 100 میلیون دلار کادو گرفته
و باز هم درود بر مجتبی پسر اقا که سال 73 قتل های زنجیره ایی رو امضا کرد
و اخر هم درود بر خود اقا که یه اسبش که ذولجنان نام داره 7 میلیون دلار قیمتشه ولی بچه های این کشور شب گرسنه میخوابن
درود بر اقا که نفت گاز مال باباشه
ظلم پا بر جا نمیمونه
آقای سروش به خودت بیا و به این جمعیت میلیونی نگاه کن
هر چند بیچاره هااز کل گنده های منافق وضدانقلاب اون ور آبی و منافقتون معلومه که بباید تابعینی چون شما داشته باشند!کاش فقط یک لحظه بهیاد میوردید که روز قیامت باید جواب بدید به خدا….